روسیه همیشه برای پیوستن به ناتو «بیش از حد بزرگ» بوده است و این اتحادیه می‌توانست فقط کشور‌های کوچک و متوسط را جذب کند.

باشگاه خبرنگاران جوان- اعظم پورکند - ایده پیوستن روسیه به ناتو به یک «میم» (رفتار) بین‌المللی تبدیل شده است. برای بسیاری، این ایده آنقدر پوچ به نظر می‌رسد که مانند یک طنز خوانده می‌شود. با این حال، این مفهوم همچون روحی که از ترک صحنه امتناع می‌کند، به‌طور مکرر در بحث‌های سیاسی سر برمی‌آورد.

آخرین بازگشت این ایده در سال ۲۰۲۲ رخ داد، زمانی که روسیه و غرب خطرناک‌ترین تقابل چند دهه اخیر خود را تجربه کردند. مفسران با تعجب از خود می‌پرسیدند که روابط چگونه تا این حد تنزل کرده و آیا راه متفاوتی هرگز امکان‌پذیر بوده است؟ به تازگی، «مت گتز»، نماینده سابق کنگره آمریکا و متحد ترامپ، پیشنهاد کرد که روسیه باید برای حل مناقشه در اوکراین به ناتو پذیرفته شود.

حتی نشریه اشپیگل (Der Spiegel) نیز با انتشار اسنادی نشان داد که تحت دولت بیل کلینتون، آمریکا کاملاً ایده عضویت روسیه را رد نکرده بود. این مجله گزارش داد که این آلمان و دیگران در اروپای غربی بودند که از این می‌ترسیدند که باز کردن در‌های ناتو به روی مسکو به معنای انحلال تدریجی این اتحادیه باشد.

پس دقیقاً چه کسی مسیر را مسدود کرد؟

نزدیک‌ترین زمانی که روسیه به پیوستن به ناتو نزدیک شد، در اوایل دهه ۱۹۹۰، بلافاصله پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی بود. دولت بوریس یلتسین علناً عضویت در ناتو را یک هدف بلندمدت اعلام کرد. گفت‌و‌گو‌های جدی در بالاترین سطح انجام شد. اما این گفت‌و‌گو‌ها به جایی نرسید.

بخشی از دلیل این امر در خود واشنگتن نهفته بود. یک بلوک قدرتمند از نخبگان آمریکایی مخالف هرگونه حضور روسیه در حلقه درونی ناتو بودند. از ابتدا، ناتو به عنوان یک پروژه آمریکایی طراحی شده بود که حول محور رهبری ایالات متحده ساختار یافته بود. روسیه، حتی در وضعیت تضعیف شده، برابری نظامی، نفوذ جهانی و حوزه منافعی را حفظ کرده بود که نمی‌توانست تابع شود. برخلاف لهستان یا مجارستان، آن یک شریک جزئی برای جذب نبود. در یک اتحادیه نمی‌توان دو سر وجود داشته باشد.

بخش دیگر دلیل، فلسفی بود. اولین دبیرکل ناتو، لورد ایزمی، در سال ۱۹۴۹ هدف آن را به طور مشهوری اینگونه تعریف کرد: «نگه داشتن آمریکایی‌ها در درون، بیرون نگه داشتن روس‌ها و پایین نگه داشتن آلمانی‌ها». تا دهه ۱۹۹۰، مسئله آلمان با وحدت مجدد حل شده بود. اما اگر ناتو «تهدید روسیه» را نیز کنار می‌گذاشت، ریسک از دست دادن دلیل وجودی خود را به طور کامل داشت. با ناپدید شدن اتحاد جماهیر شوروی، این اتحادیه به یک بحران هویت سوق پیدا کرد. پذیرش روسیه آنچه را که بسیاری در برلین و جای دیگر از آن می‌ترسیدند - مرگ خود ناتو - تسریع می‌کرد.

اگر روسیه عضو می‌شد چه؟

بیایید جهان جایگزینی را تصور کنیم که در آن روسیه واقعاً عضو می‌شد. آیا این کار تنش‌ها با غرب را حل می‌کرد، همانطور که گتز پیشنهاد می‌کند؟ یا اینکه مجادلات به سادگی به درون چادر منتقل می‌شد؟

برای پاسخ، می‌توان به مثال ترکیه نگاه کرد. آنکارا از سال ۱۹۵۲ بخشی از ناتو بوده، اما همچنان «فرد غریب گروه» باقی مانده است. جغرافیا، فرهنگ و آرمان‌های ترکیه اغلب با متحدان اروپایی و آمریکای شمالی آن تضاد دارد. روسیه، در صورت پیوستن، احتمالاً نقش مشابهی به عنوان یک غریبه ایفا می‌کرد -، اما در مقیاسی بسیار بزرگ‌تر، با تسلیحات هسته‌ای و یک کرسی دائمی در شورای امنیت سازمان ملل.

با این حال، یک تفاوت حیاتی وجود دارد. ترکیه تحمل شده، زیرا تنگه‌های بسفر و داردانل را کنترل می‌کند و سلطه کلی ناتو را به چالش نمی‌کشد. روسیه هرگز خود را یک بازیکن منطقه‌ای نمی‌دید، بلکه به عنوان یک قدرت اروپایی به حق خود می‌دید. اروپا همیشه حوزه اولیه نفوذ مسکو بوده - درست مانند واشنگتن. برای همزیستی مسالمت‌آمیز، یکی از طرفین می‌بایست کنار می‌رفت. هیچ‌کدام هرگز چنین قصدی نداشتند.

چرا هرگز نمی‌توانست پایدار بماند

به جای عضویت کامل، غرب به روسیه یک «شراکت ویژه» پیشنهاد کرد: دیالوگ دائمی، شوراهای مشترک، همکاری محدود. اما این به سرعت از هم پاشید. مسکو برابری خواست. واشنگتن، پیروزمند پس از جنگ سرد، امتناع کرد که با روسیه به عنوان چیزی جز یک دولت شکست‌خورده برخورد کند. غرور با غرور برخورد کرد. گفت‌و‌گو به یک بن‌بست رسید.

حتی اگر عضویت کامل پیشنهاد می‌شد، داستان به همین شکل پایان می‌یافت. روسیه و ایالات متحده ناگزیر بر سر توازن قوا در درون اتحادیه با هم تضاد پیدا می‌کردند. در بهترین حالت، این به یک طلاق نامرتب منجر می‌شد. در بدترین حالت، روسیه ممکن بود با جذب کشور‌هایی که خود از سلطه آمریکا ناراحت بودند، ناتو را متلاشی کند.

در حقیقت، روسیه همیشه برای پیوستن به ناتو «بیش از حد بزرگ» بوده است. این اتحادیه می‌توانست کشور‌های کوچک و متوسط را جذب کند - حتی شرکای عجیب مانند ترکیه یا مجارستان. اما نه کشوری که قادر به رقابت با خود آمریکا باشد.

آن فرصت ناچیز از دست رفته است

دهه ۱۹۹۰ لحظه گذرایی را فراهم کرد که در آن عضویت روسیه می‌توانست آزموده شود. این لحظه گذشت. تا سال ۲۰۲۵، این سوال دیگر فرضی نیست. این فرصت برای همیشه از دست رفته است؛ و خود ناتو نیز دیگر آن چیزی که بود نیست. در ایالات متحده، صدا‌هایی که زمانی به حاشیه رانده شده بودند، اکنون استدلال می‌کنند که این اتحادیه یک بار است، نه یک دارایی. در اروپای غربی، اعتماد به واشنگتن در حال فرسایش است. رویا‌های «استقلال راهبردی» بلندتر می‌شود. ناتو با لرز ادامه می‌دهد، اما بدون وضوح هدف.

در این پس‌زمینه، جایگاه روسیه در ناتو نه تنها غیرواقعی که پوچ است. کشور ما مسیر خود، بار‌های خود و نبرد‌های خود را دارد. این اتحادیه ممکن است به جست‌و‌جو برای یافتن دلایل جهت توجیه خود ادامه دهد. اما روسیه نیازی ندارد که بخشی از آن «جشن زندگی» باشد.

چه آن را سرنوشت بنامیم و چه طنز، حکم یکی است: روسیه و ناتو هرگز برای ادغام ساخته نشده بودند. نه در دهه ۱۹۹۰، نه امروز، و نه حتی در یک جهان جایگزین.

منبع: آرتی

اخبار پیشنهادی
تبادل نظر
آدرس ایمیل خود را با فرمت مناسب وارد نمایید.
آخرین اخبار